8989 میکده
خِتامُهُ * مِسْکٌ * وَ فِی ذالِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ

انا کلبـــ الحسینــــ...

 

من به سگ بودن خود معترفم اما کاش

 

آنکه می گفت شده آدم تو آدم بود...


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ توسط سید محمد امین سجادی

 

کدامیک را بیشتر می خوانیم ؟

الف ) قران کریم

ب ) پیامک موبایل ؟؟

 

به کدامیک بیشتر اهمیت می دهیم

الف ) زنگ موبایل        ب) صدای اذان


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ توسط سید محمد امین سجادی

1 – زمان = 13 رجب

2 – مکان =کعبه

3 - کعبه به ابجد = 97

5 – حاصل جمع این زمان و مکان کیست = ؟

5 – زمان 13 + مکان 97 = 110

6 – علی (علیه السلام) = 110


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳ توسط سید محمد امین سجادی

 

 

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری؟؟

طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!
محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد...

شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟

و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟

محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ...
علت را پرسید. طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.


شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند.

از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٢/٢ توسط سید محمد امین سجادی
 
☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀ ☀

خبر فوریست،خیلی فوق العاده !

خبر را یک نفر با گریه داده ٬

به همراه همه مهدی زهرا (عج)

نجف تا کربلا پای پیاده . . .

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠ توسط سید محمد امین سجادی

خسته ام
تکیه زده ام بر دیواری از سکوت ؛
گاه گاهی هق هق تنهایی هایم سکوتم را میخراشد و نقشی از یادگاری میزند
یادگاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد
هیچ کس جز خدا!

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/۱/٢۳ توسط سید محمد امین سجادی

 

 

زندگی من


بین الماتمین شما مادر و پسر است . . .


فاطمیه ...محرم....فاطمیه ....محرم...فاطمیه ...محرم...


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۱/۱ توسط سید محمد امین سجادی

 

یاعلی هنوز هم غریبی...

آن روزها جواب سلامت را نمیدادند...

اما امروز ...

انگار بوی درب سوخته را نمیفهمند...

عید گرفته اند..                                       شرمنده ام آقا           


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۱/۱ توسط سید محمد امین سجادی
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ توسط سید محمد امین سجادی

شب جمعه رفته بودم جمکران.

خیلی خلوت بود.      عجیب دلم واسه امام رضا علیه السلام تنگ شده بود.

اینو به حضرت گفتم.

جمعه با خونواده رفته بودیم بیرون شهر.

ساعت 15و نیم استادم باهام تماس گرفت و گفت یه نفر جا زیاده میای؟    منم که داشتم بال در میاوردم به سرعت رفتم راه آهن و سوار قطار شدم.   ساعت 16و نیم حرکت کردیم.

سه روز مهمونی ویژه خدمت حضرت بودم.       برف زیبایی میومد حرم هم مثل دل من نمناک بود.

امروز صبح رسیدم قم.

عالم بدونن من مشهدمو از جمکران گرفتم...


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ توسط سید محمد امین سجادی


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ توسط سید محمد امین سجادی

کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند...

... وای به حال دل.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ توسط سید محمد امین سجادی

   صلی الله علیک یا جبل الصبر یا زینب کبری 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ توسط سید محمد امین سجادی

1345707818522928_large.jpg            شهید مصطفی صفری تبار


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ توسط سید محمد امین سجادی

نوشته شده در تاريخ توسط مدير
    

اسلایدر