8989 میکده
خِتامُهُ * مِسْکٌ * وَ فِی ذالِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ

٢٩/٧/١٣٨٩

امروز مدرسه تعطیل شد فقط و فقط به عشق آقا...

 

 

خونه علی اینا خوابیدیم که صبح زود بریم حرم برای  دیدار ولی متاسفانه دیر رسیدیم و همون عقب ها بودیم  (آزار دهنده بود)


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸٩/٧/۳٠ توسط سید محمد امین سجادی

چهارشنبه  28/7/1389

 

روز دیدار با ایثار گران من هم یه جوری رفتم .

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸٩/٧/۳٠ توسط سید محمد امین سجادی

نمی دونم خوشحالی خودم رو چه جوری با نوشتن ابراز بکنم !!!   

امام خامنه ای آمد ...

 

روز سه شنبه 27/7/1389

ساعت 9 شب ایستگاه صلواتی فاطمیون داشتیم برای آقا کار میکردیم.

ساعت 10:30 سه تا گوسفند برا آقا کشتیم.

تا حدود ساعت 2 تو خیابونا می چرخیدیم.

2 رفتیم خونه آقای پارسا خوابیدیم.

ساعت 6به طرف حرم حرکت کردیم.

ساعت 6:30 رفتیم داخل میدان آستانه خلوت بود. گفتیم بریم باجک برای استقبال تو راه داشتیم آروم آروم میرفتیم دیدیم خیلی شلوغه برای همین بر گشتیم به طرف میدون آستانه.

ساعت 7 بود خیلی شلوغ تر شده بود. تا 7:30 همون عقب ها بودیم.

دیگه دوام نیاوردیم رفتیم جلو

تا 9 داشتیم خود کشی میکردیم که بریم جلو ...

بچه هارو گم کردیم من موندم با امیر

 اون لا به لا ها من داشتم خفه میشدم .دمپایی هام که گم شد. جمعیت هم مثل موج دریا تکون می خورد

وای ...

ملت با کفش میکوبیدن روی پاهای من. پاهام کبود شده بود ناخنم زیرش خون مرده شده بود از شدت خستگی و تشنگی دو سه بار داشتم از حال میرفتم. ولی بازم جمعیت فشار می آورد.

ساعت 10 شد همه منتظر آقا بودیم .با یه درد سری همه جمعیت نشستند در انتظار آقا یه دفعه یه مداح ... به نام  ( ش.. ) گفت صل علی محمد نائب مهدی آمد. همه یه دفعه بلند شدن. ولی آقا نیومده بود. تا ساعت 10:40 چند بار این اتفاق افتاد.

ماهم به آقای (ش..) فحش میدادیم.

ساعت 10:45 نقاره ها شروع کردن به صدا کردن امام خامنه ای تشریف آوردند.

نفهمیدم چی شد شدت فشار وضربات دو برابر شد بالا خره خورشید رو دیدم.

با دیدن صورت خورشید دیگه کسی نه پاهاش درد میکرد نه خسته بود نه فشار اذیتش میکرد و فقط اشک ...

بعد رفتم تا ساعت 8 شب خوابیدم.

یاعلی


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸٩/٧/۳٠ توسط سید محمد امین سجادی

به نام عشق

(تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی است)

 

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان ، بانو!

درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان ، بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان ، بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان ، بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران ، بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان ، بانو

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان ، بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...

شاعر: سید حمید رضا برقعی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۱ توسط سید محمد امین سجادی

 

 

یا صاحب الزمان (عج)

یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد

عیسى شود، آن خسته که بیمار تو باشد

از چشمه ى خورشید جگر سوخته آید

هر دیده که لبْ تشنه دیدار تو باشد

خوابى که بهْ از دولت بیدار توان گفت

خوابى ست که در سایه ى دیوار تو باشد

هر چاک قفس از تو خیابان بهشتى ست!

خوش بخت اسیرى که گرفتار تو باشد

بر چهره‏ى گل پاى چو شبنم نگذارد

آن راهروى را که به پا، خار تو باشد!

)صائب) اگر از خویش توانى بدر آمد

این دایره‏ ها نقطه ى پرگار تو باشد

صائب تبریزی
.
منبع:
http://www.moosavimotlagh.com

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٤ توسط سید محمد امین سجادی

 

هفته    دفاع   مقدس   بر  

همه  کسانی    که    مست    

 مولا علی(علیه السلام)

  شده اند مبارک باد.

 

 

       *شهدا شرمنده ایم*


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٦ توسط سید محمد امین سجادی

نوشته شده در تاريخ توسط مدير
    

اسلایدر