8989 میکده
خِتامُهُ * مِسْکٌ * وَ فِی ذالِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ

یواش یواش داره بوی محرم میاد...

دیگه این روز ها وقتی میریم هیئت یه جور دیگه است...

انگار خدا داره دست و پای شیطان رو میبنده ...هیچ گناهی به طرف آدم نمیاد

داره انتظار بچه هیئتی ها به سر میرسه...

داره ذی الحجه تموم میشه...

.

دیگه داره بوی محرم میاد...

 

 

 

 

 

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸ توسط سید محمد امین سجادی

 

 

سه شنبه 4/8/1389

شب ساعت 1 لباس هایم را برای صبح آماده کردم. خوابیدم

صبح راس ساعت 5:13 دقیقه بیدار شدم لباس هارا پوشیدم و به راه افتادم.

بازهم صف طولانی بود ولی اعتنا نکردم ...

ساعت 5:30 داخل صفوف تفتیش بودم.

داخل که شدم رفتم جای همیشگی خواستم بنشینم که یکی از انتظامات شروع کرد به گیر دادن.

من هم محل نذاشتم ولی بعدش با 4 تا از انتظامات دعوایم شد.

خلاصه از جایم که تکان نخوردم هیچ مهدی را هم صدازدم آمد کنارم نشست.

بندگان خدا کفری شده بودند .آخی...

3 ساعت مانده بود . الحمدلله خیلی جام خوب بود تا آخر جلسه.

آقا که اومدن به داربست ها تکیه دادم و محو چهره نورانیشان بودم که این عکس رو ازم گرفتن .

حضرت آقا با زبون بی زبونی به کروبی و موسوی و... داشتن فحش میدادن

(حرام خور های بی بصیرت ,شما محکوم اید...)

11:45دقیقه جلسه تموم شد .

الحمدلله پنجمین بار هم آقا رو دیدم...

الحمدلله


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٤ توسط سید محمد امین سجادی

 

یکشنبه 2/8/1389

 

حدود14نفر از بچه های هیئت بودیم.    سا عت 3 نصف شب خوابیدیم .

ساعت 5:30 بیدار شدیم نماز رو پشت سر آقا روح الله خوندیم.

حدود ساعت 6 رسیدیم دم در صف خیلی طولانی بود چاره ای نداشتیم بجز این که ...

یک دفعه از جلو صف سر در آوردیم.

بالاخره رفتیم داخل . قرار بود بریم جایگاه ویژه ولی دیگه قسمت نبود .

همون عقب هانشستیم. (ولی آخه بچه هیئتی که ...)

یک دفعه سید مصطفی با علی بلند شدن شلوغ پلوغ کردن .همه جمعیت بلند شدن ما هم از فرصت سوء استفاده کردیم و جلو ترین جای ممکن رفتیم.

دری وری هایی که مردم به ما میگفتن بماند ...

ولی آخرش یه جور جا شدیم.

2 ساعت به اومدن آقا مونده بود.

یه کم سرودمون رو با حاج مهدی تمرین کردیم یه کمی هم از مداحی های حاج علی مالکی استفاده کردیم.

بالاخره وقتش شده بود ولی آقا نیم ساعت دیر کردن .

ساعت 10:30 آقا اومدن.

وقتی صورت سید علی را دیدم مست شدم. (ولی شنیدن کی بود مانند دیدن)

بعد سخنرانی هم به حسینیه رفتیم وخواب.......

یاعلی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢ توسط سید محمد امین سجادی

نوشته شده در تاريخ توسط مدير
    

اسلایدر